السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

66

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

حقيقى حساب شود باطل بوده با كمى دقت مىفهميم كه مشتمل بر دور هستند ؛ مثلًا واجب را اين طور تعريف كرده‌اند : چيزى كه فرض نبودنش محال يا مستلزم محال باشد . محال را هم ( كه همان ممتنع است ) اين طور تعريف كرده‌اند : « چيزى كه واجب است كه نباشد » يا : « چيزى كه نه ممكن است ، نه واجب » ، ممكن را هم اين طور تعريف كرده‌اند : « آنچه كه وجود و عدمش ممتنع نيست » . اگر اين تعاريف ، تعاريفى حقيقى باشند بايد براى فهميدن واجب محال را بفهميم و براى فهميدن محال هم به دامان واجب پناه ببريم . ممتنع را از ممكن ، و ممكن را از ممتنع دريابيم . فصل دوم هر يك از مواد سه گانه سه قسم هستند : بالذات ، بالغير و بالقياس الى الغير ، به جز امكان كه بالغير ندارد . منظور از « بالذات » اين است كه نفس ذات يك شىء براى گرفتن مادهء منظور كافى بوده احتياج به هيچ چيز ديگرى نيست ، و منظور از « بالغير » اين است كه يك شىء ، ماده مزبور را به بركت غير و چيز ديگرى غير از ذات گرفته است ، و منظور از « بالقياس الى الغير » ، اين است كه وقتى يك شىء با چيز ديگر سنجيده شود ، اتصاف به آن ماده برايش لازم آيد . وجوب بالغير مثل ممكناتى كه موجود شده‌اند كه بالذات وجودشان ضرورت ندارد و ضرورت را از ناحيه علتشان يعنى خداوند گرفته‌اند ، اوست كه به اينها وجوب و ضرورت داده است . وجوب بالقياس الى الغير مثل وجود يكى از دو متضايف در مقايسه با ديگر . مثلًا « بالايى » و « پايينى » كه دو متضايف هستند و ميانشان تقابل تضايف است ، وقتى بالايى سقف و پايينى خودمان را در قياس با آن مىسنجيم يكى در قياس با ديگرى ضرورت دارد . يعنى اگر ما پايين و زير آن هستيم سقف هم حتماً بالاى ماست .